تبليغاتX
مانده ام تنهای تنها

مانده ام تنهای تنها

DOORSA AND MEHDI

دست مهربونی


دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست


اسم تو نوازش لبهاي سرد و بي صداست


چي مي شد عشقا همه مثل تو آسموني بود


چشم تو دنيايي ازجنس محبت و وفاست


دست مهربون تو هديه اي از لطف خداست


همه نوازشات آرامش و صلح و صفاست


نفسا تازه ميشن وقتي که بوي تو مي ياد


هميشه نفس بکش عطر نفسهات کيمياست


تپشاي قلب تو قصه اي از راز و نياز عاشقاست!!!!


مثل دريا اگه پاکي اينم از معجزه هاست!!!


دل من جوون مي شه وقتي صداتا مي شنوم


هميشه واسم بخون ترانه هات اوج صداست

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:6  توسط درسا  | 

دلم گرفته . . .

دلم گرفت ای همنفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم

تو این شبگریه میتونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما

دو همقفس دو همزبون دو همسفر دو همصدا

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش

تو این شبمرگی پاییز بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه

میخوام آیینه ی خونه با چشمات همنشین باشه

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:39  توسط درسا  | 

ترانه

قلب پرنده

 

مثل چشمه ها زلالي مثل دريا بي قراري

پشت اون چهره معصوم يه دل بي كينه داري

صورت مثل گل تو به طراوت بهاره

وقتي ميخندي نگاهت خورشيد و يادم مياره

قلب تو قلب پرنده عاشق و گرم و تپنده

وقتي حرف ميزني قلبم در به روي غم ميبنده

چشم تو مثال اهو گويي كرده منو جادو

مي نخورده مست مستم به تماشاي تو مه رو

يه روزي مثل قناري اومدي با بي قراري

پاگذاشتي توي قلبي كه بودش از عشق فراري

حالا من مرغي اسيرم كه اگه بري مي ميرم

واسه تو از عشق مي خونم بي طراوت تو پيرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:50  توسط درسا  | 

عاشق

                                  عشق یعنی لحظه های التهاب

 

عشق یعنی لحظه های ناب ناب 

                                                 عشق یعنی قطره و دریا شدن  

عشق یعنی دیده بر در دوختن   

                                              عشق یعنی در فراقش سوختن         

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:46  توسط درسا  | 

هنوزم همان کودک عاشقم

مرا بـــبــــــــــر! روزگار سختي است ......! آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران ! جوي هاي

 روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف ! خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بي خيال و فروزان! مي دانم .

من مي دانم . تو هم مي داني ... همه مي دانند ... روزگار عجيبي است ! انسانها در ميان خرابه هايي که

زيبايشان مي نامند مي زيند و به آن عشق مي ورزند. و اينچنين بر حقارت خود دامن مي زنند ... و من به

دور از هياهوي آدمک هاي دل خوش ... همچنان در خود فرو مي روم . هر چه بيشتر در ميانشان مي زيم

دورتر مي شوم و غربيه تر ! آري ... معصوميت كودكيهايم گم شده است ، اما من هنوز هم همان كودك

عاشقم و ساده دل! و همچنان در انتظار ، در انتظار ظهور باغي از جنس اقاقي ، كه مرا از خود و خويشتن

ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند . و رسيدن به خدايي که در اين نزديکيست ... من اينجا تنها ماندم ،

 خدايا مرا به بغضي که از تو مي شکند بسپار ، مرا به باد هاي تندِ رهاکننده ي گويا ... مرا تا هميشه به

باران شوينده بسپار . انتظار سخت ترين مجازاتي است كه برايم در نظر گرفته اي. پروردگارا ! مرا

بـــبــــــــــر !  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 17:59  توسط درسا  | 

شبگرد تنها . . .

فاصله

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

             بین من و عشق تو فاصله ای نیست

                  گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

                           گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

                                      پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

                                               تو رفتی و دگر اثر از چلچله ای نیست

                                      گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

                       جز عشق تو در خاطر من مشغلهایی نیست

                رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

    بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:4  توسط درسا  | 

قریبه

کوله بار خاطره های تلخ و شیرین همه بر دوشم توی این شهر غریب خیلی سنگینی            

می کنه ، دریغ از سنگ صبوری که گوشه ای از این همه نا ملایمتی های روزگار را بر       

دوشش بگیرد .                                       

به خاطر کسی تمام سختی ها را به جان خریدم و به خاطر او تمام خاطراتم را زنده به گور کردم ، تا

شاید با او خاطره ای شیرین داشته باشم : شاید . . . ولی افسوس که او هیچگاه نفهمید چه عاشقانه

 میپرستیدمش ، رفت و من ماندم و دلی خسته از این روزگار . . . . . . . .         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 22:30  توسط درسا  | 

گیتار شکسته

گیتار شکسته

هر جا که بری آخر من هم تا اخرش میام عزیزم ، تا هر جا که میتوانم میام دونبالت عزیزم

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد  من هم مثل تو عاشق هستم  میدونی که عاشقا به قولشان

 

وفادار هستن من هم مثل اونا به قولم وفادار هستم تا آخر عمرام به تو می اندیشم عزیزم فقط به تو می

اندیشم عزیزم دوستت دارم فقط تو را

 

        من این را فقط به کسانی نوشتم که همیشه عاشق هستن   

 

درسای تنها همیشه عاشقه عزیزم

 

                    عشق یعنی دیوانگی  یعنی از وطن بیگانگی اخر به تو میرسم عزیزم                

 

                                       s تقدیم به تک ستاره من یعنی s                                        

 

                                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 13:52  توسط درسا  | 

عروس

عروس

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند

یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

 

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 21:56  توسط درسا  | 

کسی که خانه را فدای مهمان کرد.

                                                         داستان قلب

پسر به دخترگفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با

تمام وجود تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت.... ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد حال دختر خوب نبود.... نیاز فوری به قلب داشت... از پسر

خبری نبود... دختر با خودش گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و

به خاطر من خودتو فداکنی.... ولی این بود اون حرفات؟... حتی برای دیدنم هم نیومدی...

شایدمن دیگه هیچ وقت زنده نباشم... آرام گریست و هیچ چیز نفهمید....

چشمانش را بازکرد... دکتر بالای سرش بود گفت چه اتفاقی افتاده؟... دکتر گفت نگران نباشید ...

پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید... در ضمن این نامه برای شماست...

دخترنامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت نبود....بازش کرد درون نامه چنین نوشته بود...

سلام عزیزم الان که این نامه رو میخونی منم در قلب تو زنده ام...ازدستم ناراحت نباش که بهت

سرنزدم... چون می دونستم که اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو بهت بدم. پس نیومدم تا این کارو

انجام بدم ...امیدوارم که عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت...)

دختر نمی تونست باور کنه... اون این کار و انجام داده...اون قلبشو به دختره داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صداکرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد... وبا خودش گفت:

چرا حرفشو باور نکردم...

 یه چیزی آخر مطلب کمه کاش اون پسره

میدونست اگه موضوع بر عکس میشد دختره هم همین کاررو میکرد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 12:26  توسط درسا  |